تبليغاتX
ساز و اواز(گروه موسیقی اصفهان)درغربت
ای صبا- مام علف خور شدیم

 

تفعلی به خواجه شیراز

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                      ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو                   نامهای خوش خبر از عالم اسرار بیار


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:36  توسط مهندس آتا جهانگیر مشیدی   | 

یک دوست

کار عشق از وصل و هجران درگذشت _ خاقانی

کار عشق از وصل و هجران درگذشت

درد ما از دست درمان درگذشت

کار، صعب آمد به همت برفزود

گوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت

در زمانه کار کار عشق توست

از سر این کار نتواند درگذشت

کی رسم در تو که رخش وصل تو

از زمانه بیست میدان درگذشت

فتنه‌ی عشق تو پردازد جهان

خاصه می‌داند که سلطان درگذشت

جوی خون دامان خاقانی گرفت

دامنش چه، کز گریبان درگذشت

 یک دوست  دیگه هم رفت

فرزین هم به ایران برگشت خیلی بهش عادت کرده بودم شبها کلی  خاطرات  مشترک قدیم باهم حرف می زدیم ؟ تازه یکی از مشتریهای همیشگی وبلاگ هم بود  امیدوارم  موفق باشه
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:51  توسط مهندس آتا جهانگیر مشیدی   |